وسط جلسه شعر بود که گفت: «میاید بریم نماز بخونیم؟!» گفتم: «کجا؟» گفت: همین بغل ساختمونِ حوزه هنری، یه مسجده.» گفتم: «بریم». جلسه شعر، کلا دو ساعت بود. چون مکان جلسه عوض شده و کمی پرت بود، همه مان برای پیدا کردنِ اتاق ریاست که محل برگزاری اش بود، گم شده بودیم. تا چند نفری جمع شویم، نیم ساعتی
ادامه مطلب